هیچ وقت فکر نمی کردم با وجود اینکه معلمم و در امر آموزش و پرورش دستی بر آتش دارم اینقدر انتخاب مدرسه ات برایم دغدغه شود دخترکم

این روزها که مشغول تحقیق و تفحص حول محور انتخاب مدرسه و معلم برای کلاس اولیم هستم به این نتیجه رسیدم چقدر سطح انتظارات آدمها برای آینده ی تحصیلی فرزندانشان متفاوت است .

امیدوارم بهترینها برایت رقم بخورد ....

 

پ.ن: تجربه ای دارید در این زمینه با آغوش باز پذیرا هستم 

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 9:37 ] [ آسمان ]

[ ]

 

وقتی در حال سجده ای و پسرکت می افتد روی کمرت تا وقتی سر از مهر برمی داری نقش الاکلنگ را برایش ایفا کنی و یا وقتی سلام نماز را می دهی به اشاره دست می گوید خم شو تا سوارت شوم و اسب سواری کنم و یا وقتی نماز می خوانی پسرکت می آید جلوی مهرت می ایستد و حرکات تو را تقلید می کند و تازه لبهایش را هم تکان می دهد و یا زمانی که گرم نمازی بوسه های پیاپیش هوش از سرت می برد تازه می فهمم  نماز مادرها هم متفاوت است انگار........

[ چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:14 ] [ آسمان ]

[ ]

اینکه می فهمی دخترک تصمیم دارد با عیدی هایش برایت هدیه ای بخرد به مناسبت روز مادر ، بهترین هدیه ی روز مادر می شود برایت!!!

اگر چه هیچگاه نخرد جان مادر!

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:24 ] [ آسمان ]

[ ]

بعضی اتفاقات تو زندگی فقط میان که یه تلنگر نثارت کنن و راهشو بکشن و برن.....حال و هوای این روزهای منم درست مثل یه آدمی میمونه که سرش به کار خودش گرمه و یکی تلنگری بی هوا نثارش کرده...اما خوب می دانم هیچ نشانه ای در این دنیا بی حکمت نیست!

 

 

[ شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 9:15 ] [ آسمان ]

[ ]

 

به نظرتون اگه قرار باشه خسته باشی و کمی بخوابی و یه ورجک بیاد پلک هاتو که روی هم رفته مرتب بالا بزنه تا چشماتو ببینه و بعد هر کشف جدیدش خنده ای از سر ذوق تحویلت بده باید چه احساسی در شما شکل بگیره 

گزینه اول : ذوق مرگ بشی از خنده های از ته دل پسرت

گزینه دوم: سرت بکوبی به دیوار بخاطر خستگی دیوانه وارت و مزاحمت پسرت

گزینه سوم: تو فکر کاشن مژه باشی بخاطر مژه های پر پر شدت

 

پینوشت :امروز مصادف است با اولین روز بیست ماهگی پسرک

[ دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ ] [ 11:54 ] [ آسمان ]

[ ]

 

مادر به فدای "من" گفتن های این روزهای تو که با غلظت تمام از زبان شیرینت ادا می شود و حس مالکیتت را به رخ ما می کشاند پسرکم

[ چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ ] [ 13:25 ] [ آسمان ]

[ ]

 

پاييز را دوست دارم...به خصوص اگر اين همه زيبايى کنار هم باشد....هواى بارانى و جاده و برگ ريزانش.... و دو عدد چشمان سياه که مال تو باشد

 

پینوشت:پاییز و هوای دلچسبش بهانه ای می شود که گاه با بچه ها به طبیعت بکر پناه ببریم و بوی برگها و خاک نم خورده را نفس بکشیم

 

[ جمعه هفتم آذر ۱۳۹۳ ] [ 21:55 ] [ آسمان ]

[ ]

 

 

می خواهم از این به بعد برای نوشتنهایم به دنبال فرصت مناسب و موضوع خاص نباشم ....دلم می خواهد فقط از این روزها بنویسم ....از روزهای با شما بودن و در کنار شما نفس کشیدن ....خوب می دانم روزهای بی بازگشتیست و دوباره تکرار نمی شود ....پس حیف است حتی به اندازه ی چند خط کوچک هم که شده ثبت نشود.

ضحای نازنین پنج سال و نیمه ام  پیش دبستان را با شور و علاقه تجربه می کند و دو دندان دائم پایینش جوانه زده و دو دندان بالا هم امروز فرداست بریزد از بس لق می خورد دردهانش... 

نقاشی کردن و تلویزیون دیدن و کتاب خواندن از جمله سرگرمیهایش است و هنوز عاشق اینکه لباسهای مادرش را بپوشد و در نقشی فرو رود اگر چه خیالی ...

دو ماهیست که بعد از بررسی های بسیار و یافتن استاد مجرب موسیقی کودک کلاس ارف را تجربه می کند و تا اکنون هم پیشرفت خوبی داشته ...در این زمینه مثل  خیلی ها به دنبال  پرستیژ این کلاس نبودم و چه بسا روزی  اگر خودش از این کلاس خسته شود به راحتی آن را کنار خواهیم گذاشت ....

پسرک نازدانه  ی خانه ی ما هم چند روزیست یک سال و نیمگی را تجربه می کند و واکسن هجده ماهگی را دریافت کرده ...بسیار پر انرژی است و سعی می کند با جستجو در اقصا نقاط خانه همه چیز را تجربه کند ...عاشق شوت کردن و بالارفتن از هر چیزیست .... غذا را با اشتها می خورد و بسیار صبور و خوش مشرب است.

مامان و بابا و آب و جیش و رفت از جمله کلماتیست که واضح به زبان می آورد ما بقی کلمات را یا تلاشی برای گفتنش نمی کند یا نصفه نیمه و به روش خودش می گوید...

 

[ سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ ] [ 11:7 ] [ آسمان ]

[ ]

 مدت زیادی است که این خانه سوت و کور است و مشغله های جورواجور باعث شده از نوشتن فاصله بگیرم

دلم برای خلوت اینجا بسی تنگ است.چه شبها و روزهایی که در این خانه کوچک آمدم و در و دیوارش را مزین نمودم به حرفهای مادرانه ...

 اگر خدا بخواهد باید غباری از اینجا بگیرم و با نوشتن خاطرات کودکانم عطر آگینش کنم . 

[ شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 9:0 ] [ آسمان ]

[ ]

مادر که باشی همه ی کودکان این کره ی خاکی فرزندان تو می شوند و بعد مسافت و عدم همبستگی های خونی دلیل بر بی تفاوتیت نسبت به دیدن کودکان غوطه ور در خاک و خون نمی شود

مادر که باشی صرف اینکه  کودکان خودت در آرامش و سلامتیند دلیل بر آرامش روحت نمی شود و  دیدن کودکانی که صورتشان با خون گلویشان گلگون شده قلبت را می فشارد .

روزه امشب با دیدن این فاجعه با اشک و خون دل باز شد....

 

خدای بزرگ به حرمت این شب بزرگ به دل مجروح مادرانشان صبر مرحمت کن .

 

 

[ یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۳ ] [ 23:20 ] [ آسمان ]

[ ]