به نظرتون اگه قرار باشه خسته باشی و کمی بخوابی و یه ورجک بیاد پلک هاتو که روی هم رفته مرتب بالا بزنه تا چشماتو ببینه و بعد هر کشف جدیدش خنده ای از سر ذوق تحویلت بده باید چه احساسی در شما شکل بگیره 

گزینه اول : ذوق مرگ بشی از خنده های از ته دل پسرت

گزینه دوم: سرت بکوبی به دیوار بخاطر خستگی دیوانه وارت و مزاحمت پسرت

گزینه سوم: تو فکر کاشن مژه باشی بخاطر مژه های پر پر شدت

 

پینوشت :امروز مصادف است با اولین روز بیست ماهگی پسرک

[ دوشنبه بیست و نهم دی 1393 ] [ 11:54 ] [ آسمان ]

[ ]

 

مادر به فدای "من" گفتن های این روزهای تو که با غلظت تمام از زبان شیرینت ادا می شود و حس مالکیتت را به رخ ما می کشاند پسرکم

[ چهارشنبه سوم دی 1393 ] [ 13:25 ] [ آسمان ]

[ ]

 

پاييز را دوست دارم...به خصوص اگر اين همه زيبايى کنار هم باشد....هواى بارانى و جاده و برگ ريزانش.... و دو عدد چشمان سياه که مال تو باشد

 

پینوشت:پاییز و هوای دلچسبش بهانه ای می شود که گاه با بچه ها به طبیعت بکر پناه ببریم و بوی برگها و خاک نم خورده را نفس بکشیم

 

[ جمعه هفتم آذر 1393 ] [ 21:55 ] [ آسمان ]

[ ]

 

 

می خواهم از این به بعد برای نوشتنهایم به دنبال فرصت مناسب و موضوع خاص نباشم ....دلم می خواهد فقط از این روزها بنویسم ....از روزهای با شما بودن و در کنار شما نفس کشیدن ....خوب می دانم روزهای بی بازگشتیست و دوباره تکرار نمی شود ....پس حیف است حتی به اندازه ی چند خط کوچک هم که شده ثبت نشود.

ضحای نازنین پنج سال و نیمه ام  پیش دبستان را با شور و علاقه تجربه می کند و دو دندان دائم پایینش جوانه زده و دو دندان بالا هم امروز فرداست بریزد از بس لق می خورد دردهانش... 

نقاشی کردن و تلویزیون دیدن و کتاب خواندن از جمله سرگرمیهایش است و هنوز عاشق اینکه لباسهای مادرش را بپوشد و در نقشی فرو رود اگر چه خیالی ...

دو ماهیست که بعد از بررسی های بسیار و یافتن استاد مجرب موسیقی کودک کلاس ارف را تجربه می کند و تا اکنون هم پیشرفت خوبی داشته ...در این زمینه مثل  خیلی ها به دنبال  پرستیژ این کلاس نبودم و چه بسا روزی  اگر خودش از این کلاس خسته شود به راحتی آن را کنار خواهیم گذاشت ....

پسرک نازدانه  ی خانه ی ما هم چند روزیست یک سال و نیمگی را تجربه می کند و واکسن هجده ماهگی را دریافت کرده ...بسیار پر انرژی است و سعی می کند با جستجو در اقصا نقاط خانه همه چیز را تجربه کند ...عاشق شوت کردن و بالارفتن از هر چیزیست .... غذا را با اشتها می خورد و بسیار صبور و خوش مشرب است.

مامان و بابا و آب و جیش و رفت از جمله کلماتیست که واضح به زبان می آورد ما بقی کلمات را یا تلاشی برای گفتنش نمی کند یا نصفه نیمه و به روش خودش می گوید...

 

[ سه شنبه چهارم آذر 1393 ] [ 11:7 ] [ آسمان ]

[ ]

 مدت زیادی است که این خانه سوت و کور است و مشغله های جورواجور باعث شده از نوشتن فاصله بگیرم

دلم برای خلوت اینجا بسی تنگ است.چه شبها و روزهایی که در این خانه کوچک آمدم و در و دیوارش را مزین نمودم به حرفهای مادرانه ...

 اگر خدا بخواهد باید غباری از اینجا بگیرم و با نوشتن خاطرات کودکانم عطر آگینش کنم . 

[ شنبه هفدهم آبان 1393 ] [ 9:0 ] [ آسمان ]

[ ]

مادر که باشی همه ی کودکان این کره ی خاکی فرزندان تو می شوند و بعد مسافت و عدم همبستگی های خونی دلیل بر بی تفاوتیت نسبت به دیدن کودکان غوطه ور در خاک و خون نمی شود

مادر که باشی صرف اینکه  کودکان خودت در آرامش و سلامتیند دلیل بر آرامش روحت نمی شود و  دیدن کودکانی که صورتشان با خون گلویشان گلگون شده قلبت را می فشارد .

روزه امشب با دیدن این فاجعه با اشک و خون دل باز شد....

 

خدای بزرگ به حرمت این شب بزرگ به دل مجروح مادرانشان صبر مرحمت کن .

 

 

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 23:20 ] [ آسمان ]

[ ]

 

امروز دخترکم اولین دندان شیریش را از دست داد ... همان مرواریدهای غلتانی که چهار سال و اندی پیش برای نیش زندش لحظه شماری کردیم ...

در حالیکه کمی ترسیده بود اولین جمله ای که به زبان آورد این بود :مامان من دارم بزرگ میشم       من به فدایت تو کی اینهمه بزرگ شده ای که مادرت نفهمید

بعد این ماجرا سوالای زیادی پرسید و می خواست مطمئن شود که این اتفاق غیر منتظره طبیعی است یا نه ؟ که بعد کلی دل تسلایی وقتی مطمئن شد افتادن دندانش نشانه ای برای بزرگتر شدنش است و حتما جایگزینی برای دندان افتاده وجود دارد از من خواست که هیجان آن لحظه را با نزدیکترین وابستگانش یعنی پدرش و مادر بزرگها و پدر بزرگهایش تقسیم کند . بعد هم از من خواست که برایش آنی جشن بگیرم و او در این جشن برای من و برادرش کلی خودنمایی و عشوه گری کرد.

[ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 ] [ 23:11 ] [ آسمان ]

[ ]

خدایی را شاکرم که به رسم عاشقی مرا به نام زیبای مادری مفتخر کرد

 

بانوی اردیبهشتیم ! پنج سال است که با آمدنت رنگ تازه ای به دنیام زدی  .... تولدت مبارک

 

مرد کوچکم! یک سال است که خانه ام را عطر نفسهایت بهشتی کرده ....نور دیده ام میلادت مبارک

[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:8 ] [ آسمان ]

[ ]

اردیبهشت هم از راه رسید  و چیزی به پنج سالگی ضحا و یک سالگی پسرکم نمانده ...

اما این روزها ساز دلم ناکوک است و همه اش بر می گردد به حس مادریم و این روزهای سردرگمی که با تو دارم دخترکم ...شاید گفتنش هم سخت است اگر بگویم تغیییراتی که در این چند وقت اخیر داشته ای برایم گنگ و پیچیده است و ناشناس ...و اگر بگویم گاهی مستاصل هم شده ام بی راه نگفته ام...

هنوز علت واقعیش برایم کشف نشده ولی جابجایی خانه و خانه نشین شدنت بعد از آمدن پرستار* و نگهداریتان در خانه از جمله دلایلیست که به ذهنم خطور می کند ...ولی بدان عزیزکم دلیلش هر چه باشد به دنبال حذف آن از زندگیت تا سر کوه قاف میروم تا آرامش به دنیایت برگردد 

 پسرک نازنینم که این روزها دو قدمی بدون اتکا به اشیاء بر می دارد هنوز دندان ندارد و در خلال گریه هایش کلمه ماما را به زبان آورد ،حدود نه کیلو و نیم وزن دارد و بای بای می کند و با گذاشتن دستش کنار گوش الو می کند و برای شکر خدا دستهایش را به آسمان میبرد و با دالی بازی شیرینی لحظه های ما را رقم می زند.



*پینوشت : قریب به دو هفته است برای بچه ها پرستار گرفتیم تا در غیابم در محیط خانه ساعاتشان را سپری کنند فعلا در مورد نتیجه اش قضاوتی نمی توانم داشته باشم ولی اگر تجربه ای دارید با کمال میل می پذیرم







[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 22:25 ] [ آسمان ]

[ ]

این روزهای آخر اسفند که هر کسی مشغول خرید و خانه تکانی و رتق و فتق امور شب عید است ما هم روزهای شلوغی داریم

داریم اثاث کشی می کنیم به خانه ی جدید . خانه ی این روزهای من پر از جعبه های بسته بندی شده است که دو تا وروجک میانش لول می خورند و از سر و کولش بالا می روند یکیشان با پرش و هیاهو ذوق می کند از این همه به هم ریختگی.... آن یکی هم چهار دست و پا به این طرف و آن طرف می رود و تا غافل شوی جعبه ای را گرفته و آویزانش می شود .

دخترکم امسال برای نمایش نمادینی که مهد کودکش به مناسبت سال جدید ترتیب داده است نقش سیر هفت سین را اجرا می کند و با چنان ناز و کرشمه ای می گوید من سیرمو لذیذم که بیا و ببین ...


به خواست خدا از هفته ی آینده در خانه ی جدید ساکنیم و سال جدید را در آنجا آغاز می کنیم .

خداوند مبارک کند این سال و همه روزهایش را برای همه 

[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 19:27 ] [ آسمان ]

[ ]